این مهر با اتفاقات بد شروع شد و الان هم با اساتید وحشتناک داغون بی ادب و مشکلات خوابگاه داره ادامه پیدا میکنه . حجم کارها هم بشدت زیاده و فشار روانی بالاست . همین دو روز پیش بود هم اتاقیم حالش بد شد و تا پاسی از شب درگیر دکتر و اورژانس و... بودم . هنوز استرسی که بوی بد بیمارستان برام ایجاد کرده بود روم هست و تپش قلب گرفتم از استرس محیطش .نمیدونمم چرا!
صبحمم با یه تلفن ناراحت کننده شروع شد . البته تماسش برای من نبود اما انرژی منفی بدی داشت برام !
خلاصه که دارم سعی میکنم با خودم بگم میم! میم عزیزم صبح میشه این شب ، باز میشه این در اما ته قلبم به این حرفا دیگه زیاد هم امیدوار نیستم .
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادی