بعد از رفتنت تقویم منم عوض شد
مثلا پنج شنبه شد همون روزی که اومدم دیدنت برات سیب رنده کردم تو انقدر ناتوان شده بودی ک نتونستی قاشق چای خوری و تا دهنت ببری و بجاش من بهت غذا دادم
یا تولدم اون روزیه ک تو شهر قریب اولین نفر بودی ک بهم پیام دادی و تبریک گفتی
یا مثلا ساعت نه و نیم همون ساعتیه ک تو به خواب ابدی رفتی
یا مثلا ۳۰ شهریور همون روزیه ک باهات تنها بودم باهم حرف زدیم گفتم بخاطر منم شده بجنگ .
یا مثلا یلدا همون روزیه ک تو فرداشبش مارو برا همیشه تنها گذاشتی
۳۶۵ روزه ک تلاش میکنم باور کنم تو نیستی
۳۶۵ روزی ک تو روز اول زمستون ۹۷ مونده برام .
تو نیستی ...زندگی بی رنگه عزیزترینم... نیستی دوباره صدات کنم خاله...خاله جونم...خاله جون جونم
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادی