صبح ک بیدار شدم رفتم پخش گل واسه مراسم سالگرد ک انداختنس اخرهفتا گل های مورد علاقه اش رو خریدم با شمع هایی به رنگ مورد علاقه اش.
رفتیم مراسم بقدری دلتنگ بودم و حالم بد شده بود ک وقتی اومدم خونه سردردم با ژلوفنم خوب نشد اخرش یه کدئیین خوردم تا کمی اروم شدم و خوابیدم .
۱۰شب بخوابی نتیجه این میشه ک ۴صبح بیداری.
سردردی ک زده بود به گردنو دستام کمی فقط کمی بهتر شده. شایدم سردردای اسن مدتم واسه فشاریه کرو چشمامه
امشب به داداش بزرگه گفتم با شرکتی ک مد نظرمه و اشنا داره صحبت کنه میخوام از بعد عید برم سر کار.امیدوارماونجا جورشه و تو سال جدید زندگیم رو روال عادیش برگرده
ان شالله
خدای خوبم لطفتو از من دریغ نکن
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادی