خرید بک لینک

از وقتی بیدارشم تا ده شب نشستم پای رساله

امیدوارم فردا به جاهای خوبش برسه

امروز میخواستم برم سینما. سرمو بلند کردم دیدم ساعت ۷ رو هم رد کرده.سینمارو دیگه بیخیال شدم.بجاش یه قسمت مانکن رو دیدم.بشدت هم کم اشتها شدم.

دکتر ش زنگ زد .جز عجایب بود ک خونه بودو بامن تماس گرفته بود. هیچ وقت خونه ک بود بهم زنگ نمیزد. فک کنم میترسید مامانش بفهمه بگه شمادوتا ک باهم خوبین همینو بگیرش

باهم حرف زدیم از الف از ساعت مارک ۴۰ میلیونی از اسپیکر ۶ میلیونی از رساله از عروسیایی ک رفتیم. از اذر ۹۵ تا آذر ۹۸

عکسشو میفرسته تو باشگاه . دیگه داره خدای عضله میشه. دعوام میکنه ک باشگاه نمیرم. میگم رساله تموم شه میرم.میگه بهونته. راضی نمیشه. میگم سال دیگه تولدم برام کادو مکمل بخر.میگه نخیر تو باشگاه نمیری حروم میکنیش.میگم قوووول ک میرم میگه باشه میخرم برات .

شهریور پارسال بود ک دکتر ش رو بلاک کرده بودمو بای تا اردیبهش امسال ک سر جریانات دزدیه گوشیم دوباره تماسامون باهم شروع شد. اگه اون موقع ها قهرنبودم باهاش نمیذاشت پای الف به زندگیم بازشه. تابستون امسال ک مردد بودم تو جدایی یا موندن با الف باهاش مشورت کردم ازم پرسید میم اگه الان از الف جداشی از ده تا چندتا ناراحت میشی گفتم نهایتا دوتا.گفت پس فاتحه رابطتتون خونده است چون اصلا دوسش نداری.جدا شو. اگه الان ازم دوباره میپرسید میگفتم نهایتا بیست و پنج صدم

دکتر ش دوست خوبیه.ماهردو برای هم قابل اعتمادیم جزاینکه من با بی خداییش مشکل دارم اونم با لوس بودن من هی میگم من کجام لوسه اخههههه؟میگه هست صحبت نباشه من تشخیص میدم. دکتر ش بسیار سرتق است

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:56

صفحه بندی