تو یه شرایط مبهمی گیر کردم که باید تصمیم گیری کنم . که هر تصمیمی بگیرم با زحمت ها و دردسرهای زیادی روبراهه و هر دوتاشم استرس زاست برام. منم سعی میکنم همچنان میم پر رنگ باشم و یکم دور وایستم و با یه نگاه از دور تصمیم بهتری برای حلشون بگیرم و صدالبته که بار اضطرابیشم گذاشتم رو دوش خود خدا که حلش کنه . مگه من چندتا خدا دارم که حالا بخواد تنهام بذاره؟
به نسبت یک ماه پیش روزهای آروم تری رو دارم میگذرونم و کمی سبک تر شده کارهام اما یه سری ایده جدید کاری دارم که روشون فکر میکنم . همین روزا باید یه فکری برای آینده کاریم بکنم به صورت دقیق.
یکی بیاد منو مجبور کنه برگردم خوابگاه لطفا. اخه کی میتونه شهر خودش در جوار تفریحات متنوع درس بخونه ؟
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادی