اون روزهای اول یه چیزی برام تعریف کردی از یه فیلمی ک الان هیچی ازش یادم نمیاد جز جمله ی اخرت.
گفتی تو فیلم تو سکانس اخرش بازیگر گفت باید یجوری زندگی کنی ک بتونی اونی ک دوسش داری رو در عرض ۳۰ ثانیه رهاش کنی. یه همچین مضمونی داشت حرفت. اون روزا تازه اول اشناییمون بود و علاقه ای بینمون نبود . حرفت اما هضمش برام سخت بود
حرفتو ک زدی عین تیری ک از چله ی کمال در رفته بود و نمیشد برش گردونو یا مستمالیش کرد یا هیچ جوره جمش کرد بود اما تو خودتو به هزار در زدی ک منو توجیه کنی که نه منظورم دقیقا ۳۰ ثانیه نیست و اصن کلا منظورم این نیست و ازاین خزعبلات.
تو هنوزم آدم روزای اولی .باهمون اعتقاد. ولی فک کنم بیشتر از ۳۰ ثانیه طول کشید. پشتکارت خوب بود تلاش کنی تو رابطه بعدیت میتونی به ۳۰ ثانیه برسونیش.![]()
من باید گریه کنم حداقل چند قطره اشک وگرنه نمیتونم بپذیرم که تو رو اشتباه انتخاب کردم. تو اشتباه من بودی...
سری قبل که یه ماهو اندی از قهرت میگذشت ته دلم یه ندایی بهم میگفت میم در مورد الف به کسی بدشو نگو اخرش اون برمیگرده به تو . اون حسمو باور نداشتم اما شد
الانم همون حسو دارم همون ندا تو وجودمه ک این بار همه چی جدی جدی تموم شد .باید حسمو باور کنم مگه نه؟
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادی