خرید بک لینک
دقیقا ۷ دقیقه ی دیگه کلاس صبحم شروع میشه.

نشستم تو دفتر اساتید هندزفری تو گوشمه

شهاب مظفری داره میخونه گریه نمیکنم تو بخند تنها موندم برات تو بخند .

دلمم یه لیوان چای تلخ میخواد اما چون چند سال تو ترک چای هستم فقط دم رفتن یک لیوان ابجوش میبرم سر کلاس.

دارم تمرین صبر میکنم. دهرم تمرین توکل میکنم. میگم خدایا دیگه سپردم به خودت .خوب و بدش هنر دست خودته. خودت میدونی و خودت.

دیگه باید برم سر کلاس. باید بیشتر بنویسم.

مامان بزرگ ، کاش بودی هنوزم. روزها خیلی دلگیر دارن میگذرن. کاش بودی ک روزا میومدم پیشت دلم کنار تو باز می شد. کاااااش

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: شنبه 4 خرداد 1398 ساعت: 14:33

صفحه بندی