خرید بک لینک
رسا میگه میم تو باید گریه کنی باید بتونی غمها رو از دلت پاک کنی چرا انقدر تو خودت میریزی؟

یک قطره اشک میاد از چشمام . رسا نمیتونم ، بخ زدم رسا

با خودم بعدش حرف میزنم سعی میکنم منطقی با خودم روبرو بشم و از این روزهای تلخ دور شم . بهش پیام میدم فردا بریم سینما بعدشم شام بعدم بیایم تا صبح دورهم باشیم؟

میخنده میگه من عاشق این برنامه های یهوییتم . موقع شام از تو کیفش یه دفترچه در میاره . میگه میم این یه هدیه ی کوچیکه برای تو .

دفترچه رو باز میکنم صفحه ی دومش نوشته این دفترچه رو بهت هدیه میدم تا فقط از حس های خوبت توش بنویسی همون حس های ناب تکرار نشدنیت و زیر کلمه ی فقط دو تا خط پررنگ کشیده.

میخندم ، خوبه که هنوز به فکر همیم رسای عزیزم

دیروز اولین حس خوبم رو توش نوشتم : اتمام کتاب همسایه ها اثر احمد محمود که از خوندن کتاب بسیار طولانیش خیلی لذت بردم

امروز برای حس خوب چیکار کنم بنظرتون؟ شهرزاد ببینم و یکم به خودم استراحت بدم ؟ دارم فکر میکنم یه پیچ اینستا بزنم و تجاربی که در حین نوشتن رساله ام بدست میارم برای بقیه بنویسم شاید به درد چارتا دانشوی دیگه هم خورد بنظرتون فایده ای داره ؟؟؟

تاريخ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶سـاعت 15:49 نويسنده میم پررنگ| |

برچسب: سعی,میکنم,مغلوب,نباشم, نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:04

صفحه بندی