خرید بک لینک
من برگشتم

جای دوستان جان خالی . خیلی خوب بود. هوای آرامش بخش حرم . اصن انرژی مثبتش یجوری بود که آدم میرفت تو حرم ناخودآگاه لبخند میزد.

برگشتم اما فردا کلی مهمون داریم و پس فرداشم صبح زود میرم تهران تولد یکی از هم کلاسیامه و برنامه گذاشتیم سوپرایزش کنیم .

دیشب خواب آزمون جامعمونو دیدم . هییییییییچی بلد نبودم . همش میگفتم خدایا این سوالا دیگه چیه ؟ اینا از کجا اومده؟ کی استاد همچین چیزایی درس داده آخه؟

خیلی بد بود اصن :(

قبل سفرم دوتا کتاب خریده بودم به اسم عزیز جانم و از تو فقط همین یک دانه را داشتم کیومرث مرزبان . کتابشو اکیدا توصیه میکنم که بخونید . قیمت هر کدومشون هم 15 تومنه . کتاب دوست داشتنی و پر از انرژی مثبتیه که جون میده دو نفری بخونیدش . فرقی نمیکنه نفر دوم کیه . یا عشقتون یا دوستی که عشق رو درک میکنه . تو این روزای بهاری با دوست جانتون برید بیرون تو پارک یا فضای آزاد اصن هرجا که دلتون میخواد برید بشینید و براش با انرژی مثبت کتاب بخونید . خلاصه که هم برای لحظات عاشقانه هم برای لحظات دوستانه این کتاب عالیه .

فردا که کلی مهمون هست باید وزت باشم پس فرداشم که تولده باز باید کوزت باشم و به دوستم کمک کنم که شام و دسر رو درست کنه و تزیینات و انجام بده . خلاصه که این هفته تموم بشه من قول میدم از هفته ی بعد واقعا بشینم درس بخونم .

خداییش شکنجه است تو این هوای دل انگیز آدم درس بخونه . تو فروردین و اردیبهشت آدم فقط باید بره قدم بزنه و از این هوای عاشقانه کیلو کیلو قند تو دلش آب بشه . بد میگم ؟ نه شوما بگو من بد میگم اخه؟

پ ن:

تو حرم اولین بار که رفته بودم زیارت . نزدیک ضریح ایستادم گفتم آقا اگه این بار هم میخوای مثه همیشه دعامو مستجاب نکنی نذار بیام پیش ضریحت و نذار دستام برسه به ضریحت . اگه میخوای دعامو اجابت کنی ....

دستام رسید به ضریحش بی اینکه تلاشی کنم . فقط منو کشید سمت خودش . ینی نمیخواد این بار ناامیدم کنه ؟

تاريخ چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶سـاعت 0:8 نويسنده میم پررنگ| |

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 15:20

صفحه بندی