دو سه روزی میشه تپش قلب امونمو بریده و نمیدونم با این حال چه کنم ! البته میدونم باید چی استفاده کنم برای این وقتا اما وقت نشد برم داروخانه
خدا کنه زودتر این پروسه درس و دانشگاه تموم بشه که فارغ از همه این استرس ها بشینم زندگی کنم و البته همه این روزها جزو زندگیه ولی خوب یه سری درگیری ها بین گروه ما و یکی از اساتید و دانشگاهه که واقعا بهم ریخته هممونو ! منو بیشتر چون نماینده گروهمون برای پیگیری نامه نگاریام همشم دارم حرص میخورم اگه نمیومدم خونه تا الان کار و تمومش کرده بودم.
بعد از ظهری برای کاهش این استرسا رفتم پیاده روی و یه لباس خاکستری روشن خوشگلم برای خودم خریدم و رفتم پیش دوست جان و خواهریش. برام کیک مورد علاقمو درست کرده بود و کلی با هم خوش خوشانمون شد اما برعکس همیشه فقط یه تیکه کوچیک کیک رو خوردم چون یکم تب و لرز دارم و اشتهام به غذا نیست .
حس میکنم انرژیم کف زمینه و خالیه خالی شده بدنم ! خب طفلی حق هم داره . من اصلا به خودم فرصت استراحت خصوصا از نظر روانی نمیدم و بی وقفه میذارمش تو محیط و شرایط پر تنش و استرس! چه میشه کرد واقعا؟
امروز دوست جان کلی از موهای جدیدم خوشش اومده بود و چه خوب که نگفت چه حیف که موهاتو کوتاه کردی !
از پیش دوست جان که اومدم و شام خوردم میخواستم برقا رو خاموش کنم و بخوابم که یهو یادم اومد به تو درخشان زیبا قول دادم که بنویسم . دوباره برقا رو روشن کردم و نشستم پای لبتاب. 
یه توصیه : رادیو چهرازی رو از اینجا دانلود کنید و گوش بدید. خصوصا شبا قبل خواب که آدم ذهنش هزار جور درگیر میشه 
در نوبتی دوباره دلت را مرور کن
از غم به هر بهانه ی ممکن عبور کن
گیرم تمام راه تو مسدود شد، بگرد
یک آسمان تازه و یک جاده جور کن
برچسب:
نویسنده: یگانه مرادی