دلگیرم از خیلیا - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:29
عشق دور و غریب من ممنونم که پستی که برای فوت مادربزرگم گذاشتم رو فقط لایک کردی و حتی یک کلمه هم نگفتی تسلیت میگم . ممنون که وقتی استوری گذاشتمو گفتم از کسانی که از غمم بی تفاوت رد نشدن ممنونم هم به رو
یجوری خسته ام که به بی حسی رسیدم - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:29
در فاصله ی سه روز وضعیتت از 100 به 10 رسید نازنینم. دیگه حالم از هر چی بیمارستانه بهم میخوره. همشون شدن ناقوس مرگ واسه من . خدا تو یک سال چند نفر رو میخوای از من بگیره ؟ چقدر غم انگیزه این روزها... هر لحظه انگار منتظرم که یکی زنگ بزنه بگه نفس کم اورد و همه چی تموم شد . لعنت به سرطان. لعنت به متاستاز...
میم خعلی خهسه است - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:10
خب غول مرحله دوم تصویب پورپزاله که باید نهایتا تا سه شنبه هفته ی بعد فرم نهاییشو تحویل استاد بدم درحالیکه هنوز درفت اولیه اش رو هم انجام ندادم. شرکت نرفتم این چند روزی . دوروز هم هست که کارگاه نرفتم و سفارششاشونو نخریدم براشون . ینی همه کارا ریخته بهم .امروز نشستم یه سرو سامونی به پورپزالم بدم اما د...
ادمیزاد چقدر پست میتونه باشه ینی ؟ - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:10
یه طرحی اجرایی داشتم که نمونه اش تو ایران نبود و میخواستم تو هلدینگ خودمون اجراش کنم و بسازمش واسه همین با دکتر صحبت. کردم قرار شد سرمایه از من تیم از اون و اجراش کنیم . دکتر رییس هلدینگیه که من باهاشون همکاری میکنم .تو تیم یه طراحی بود که سن بابای منو داشت هی از روز اول میگفت اگر کاری دارید بهم پیا...
مرسی که هستین مهربونا - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:04
این روزا که چیزی ننوشتم خیلی اتفاقات افتاد. اتفاقات خیلی خیلی بد ، اتفاقات خوب و .... اما مهمتر از همه اینها اینه که سعی کردم به سلامت از اون روزهای تاریک بیام بیرون و نذارم روحم از بین بره . خیلی انرژی بر و خسته کننده بود اما وقتی همه چی رو رها کردم آرامش بهم برگشت گاهی باید رها کرد همه چیز رو تا ب...
روزهای گرم مرداد - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:04
امروز اینجا که ایستاده ام آزمون جامعم رو دادم و دیگه پرونده ی درسای تئوریم بسته شده و درگیر مسایل کاری شدم و وارد هشتمین سال از دهه ی سوم زندگیم شدم . روزهام نه خیلی شاد میگذره نه خیلی غمگین . هنوزم تا حد زیادی معنای زندگیم گم و گور شده و باید خیلی انرژی بذارم تا روزها سرپا باشم ولی خب با این دردهاس...
آرومم ولی شاید آرامش قبل طوفانه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:04
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
براش دعا کنید - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:04
اول کودک درونم تب کرد بعد تشنج کرد الانم تو کماست . دکتری بالای سرش نیست ولی اگه بود احتمالا میگفت میس میم کودک درونتون هیچ وضع خوبی نداره و احتمالا تا صبح دووم نمیاره کودک درونمو رو به قبله کردم چقدر این روزهام بوی مرگ میده تاريخ پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶سـاعت 16:42 نويسنده میم پررنگ| |
سعی میکنم مغلوب نباشم - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:04
رسا میگه میم تو باید گریه کنی باید بتونی غمها رو از دلت پاک کنی چرا انقدر تو خودت میریزی؟ یک قطره اشک میاد از چشمام . رسا نمیتونم ، بخ زدم رسا با خودم بعدش حرف میزنم سعی میکنم منطقی با خودم روبرو بشم و از این روزهای تلخ دور شم . بهش پیام میدم فردا بریم سینما بعدشم شام بعدم بیایم تا صبح دورهم باشیم؟ ...
96 شیرین من - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 15:20
سلام سلااام بله بله میدونم قول داده بودم دیر نیام اما بوخودااا نشد . اخه میم از 28 اسفند رفته بود سفر و تا اخرای عید نیومده بود خونه که بتونه براتون بنویسه . از لحظه ی شیرین تحویل سال براتون میگم که در کنار حضرت حافظ ، درت در کنار مزارش تحویل شد. اصن یه حس خوبی داشت که نگوووو. یه حس عالی که اصن دلم
خیلی هم خوشجالم - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 15:20
به به چه روز خوبیه امروز صبح پیام هم کلاسیامو دیدم که اخرین نمره ترممون هم اومد . خب از میم انتظار نمره کم که نمیره مطمئن بودم نمره خوبی گرفتم سایت رو که چک کردم دیدم بلهههههههه 19 شدم . بقیه هم کلاسیام نمراتشون حول و حوش 17 و 16 بود . ینی وقتی دیدن من 19 شدم یه سکته ناقص زدن از حسادت. اخه مرد گنده
تهنا پاشدم اومدم پیش امام غریب - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 15:20
تهنا پاشدم اومدم پیش امام غریب ساعت دو بعداز ظهر تصمیم گرفتم برم مشهد . ساعت چهارونیم حرکت کردم و الان صدای من رااز مشهد مقدس می شنوید. تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۶سـاعت 3:39 نويسنده میم پررنگ| |
خیلی هم شاداب و سرخوش - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 15:20
من برگشتم جای دوستان جان خالی . خیلی خوب بود. هوای آرامش بخش حرم . اصن انرژی مثبتش یجوری بود که آدم میرفت تو حرم ناخودآگاه لبخند میزد. برگشتم اما فردا کلی مهمون داریم و پس فرداشم صبح زود میرم تهران تولد یکی از هم کلاسیامه و برنامه گذاشتیم سوپرایزش کنیم . دیشب خواب آزمون جامعمونو دیدم . هییییییییچی
پیش بسوی پایان نامه - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 15:20
استاد: سلام خانم میم. یک ظرفیتم خالی شده و اونو برای شما نگه داشتم چون باهام صحبت کرده بودید قبلا. و این خبر برام یک روز خوب رو ساخت. خدایا شکرت از بی استاد راهنمایی در اومدم بالاخره. چندروز دیگه اخرین امتحان عمرمو میدم ایشالاااااااااا تاريخ دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶سـاعت 17:22 نويسنده میم پررنگ| |
من به معجزه ی آمدنت ایمان دارم - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 16:57
حتی یه پیامم ندادی که از نگرانیت در بیام . منم کاری کردم که برای همیشه از نگرانیت دربیام سوییچ کردم رو سیستم به درک انقده خووووبه . چیزی که در مورد من نمیدونستی همینه که به کسی اجازه نمیدم روحمو متلاطم کنه و هرکسی بهمم بریزه رو پرت میکنم به کورترین نقطه ی دیدم. اشتباه کردی گل من تصمیم های مهم همیشه ...
بخوابیم یازوده؟ - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 16:57
ازاون مهر بی مهر تا همین تاریخ، امشب اولین شب آرامشه ک دارم با لبخند میخوابم، باارامش قلبی. امیدوارم این ارامش، ارامش قبل طوفان نباشه پی نوشت: من همون میم قوی ام ک خم میشه اما نمیشکنه، روزهام شاید غمگین بشه اما اگه من میم هستم نمیذارم وضع همین بمونه.
یکم مضطربم - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 16:57
رمز همون همیشگی
هپی مپی میباشم - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 16:56
اسلایدای ارائه ی قبلیو بعد اصلاحات فرستادم برای استادجان بعدشم گزارشی که باید در مورد وضعیت ایران میخوندیمو پیدا کردم و تفسیراشو پیدا کردم . داشتم تفاسیر رو بررسی میکردم که بهتریناشو فردا پرینت کنم و به صورت گزارش یکپارچه ببرم سر کلاس( خودشیرینم خودتونید) که یهو هم اتاقی جان آهنگ خفناشو پلی کرد و ما...
سعی میکنم بسازم با روزگار - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 12:34
دیروز صبح زود در حالیکه شبش 4 ساعت خوابیده بودم به سختی بیدار شدم و صبحونه نخورده رفتم خدمات کامپیوتری دانشگاه . کلی منو معطل کرد تا ویندوزو بریزه تو فلش بعدشم نتونست کاری بکنه . آدرس یجایی رو داخل شهر داد گفت اینجا رو زنگ زدم گفته درایور اکسترنال داره برات حلش میکنه . فلذا دربست گرفتم و رفتم اونجا ...
دارم مردونگی میکنم این روزا رو تاب میارم - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 12:34
صبح زوده و بیدار شدم . حس میکنم سردردم اگه بیدار بمونم بدتر میشه . دوباره میرم که بخوابم . که کاش نمیخوابیدم . تمام مدت کابوس دیدم . کابوس همونی که رنگ آسمون بود برام . کاش نمیخوابیدم . کااااش تمام روزم تا همین الان تلخه تلخ شد . تلخ تر از زهری که قلبمو سوزونده خدا !!! اگه اون بالایی واقعا . اگه وجو...

برچسب‌های محبوب

من به معجزه ایمان دارم